اشك كوير


مُحرّم در بافران جلوۀ خاصّي دارد .. مردم با شور حسيني خود را مهيّاي برگزاري اين مراسم مي كنند. گويي تمام سال در انتظار فرا رسيدن آن بوده اند. اغراق نيست اگر بگوييم عزاداري شهرستان نايين در ماه محرّم و به خصوص روز عاشورا تحت الشّعاع عزاداري مردم بافران است. هر كس به فراخور حال و توان خود، نامش را در دفتر عزاداران اباعبدالله الحسين ( ع ) ثبت مي كند و هيچ كس رانده شدۀ اين درگاه نيست. برگزاري با شكوه مراسم عزاداري از ماهها قبل، دغدغۀ دست اندركاران اين مراسم است. هر چند مردم به صورت خودجوش، مراسم را برگزار مي كنند ولي سازماندهي گروههاي مختلف از ماهها قبل شروع مي شود. تهيّۀ پوست براي « بَربَستَن » دهل از جمله سخت ترين و ظريف ترين كارهاست. چندروز قبل از محرّم، پوست بزغاله نر ( چَپُش ) و يا آهو را در آب قرار مي دهند تا خيس بخورد پس از آن گروهي كه مسؤول آماده كردن دهل هستند با تيغ، موي پوستها را مي تراشند و پس از آن به دهل مي بندند.
تمرين هاي منظم و پيوستۀ گروه تعزيه براي برگزاري تعزيه نيز ماهها قبل از محرّم شروع مي شود و مبلّغان ديني و مدّاحان اهل البيت (ع ) خود را آمادۀ روضه خواني و سخنراني مي كنند .گوسفندهاي نذري مردم، مشخص مي شوند و صاحبان آنها آمادۀ اداي نذر خود مي شوند .كوچه ها با همكاري جوانان، رنگ و بوي حسيني مي گيرد. مسيرهاي عزاداري رُفت و روب مي شود. پرچمها و پرده هاي سياه رنگ بر ديوارها نقش مي بندد و حسينيه كه مركز تجمّع عزاداران است خانه تكاني مي شود. علمها، بيرقها ، نخل و ديگر وسايل مورد نظر،گردگيري مي شود. لباسهاي سياه تن پوش مردم مي شود و اين نشانۀ سوگواري است. قلبها عاشقانه به عشق سرورآزادگان مي تپد و هر كس بنا به سنّت و اعتقاد خود براي برگزاري مراسم، نقش ايفا مي كند. در اين مدّت كساني نيز ناخواسته در راستاي احياي سنّتهاي غلط گام بر مي دارند. قمه زني از جمله منسوخ ترين اين رسمهاست. متأسّفانه رواج چنين انديشه هايي گاه از روي منبرها وتوسط مدّاحاني صورت مي گيرد كه نسخه ها و متنهاي تحريف شده را بازگو مي كنند .چطور مي توان باور كردكه شيرزن صحراي كربلا، حضرت زينب ( س ) كه بارگاه يزيد را با گفتن جمله « ما رَأيتُ اِلّا جَميلا[1]» در هم مي ريزد بي تابي از خود نشان دهد وآن قدر سرش را به چوبۀ محمل بكوبد كه خون ، جاري شود و اين كار، سرچشمه شكل گيري رسم غلط قمه زني شود تا دشمنان اسلام آن را دستاويزي براي تبليغ منفي عليه اسلام و شيعه قرار دهند و اسلام را ديني خشونت طلب و پيروانش را خودآزار و بيمار معرفي كنند . اين رسم در بافران هم رايج بوده كه خوشبختانه سالها پيش ، منسوخ شده و ديگر اثري از آن نيست. اين گونه برنامه ها چنان مقدّس و پسنديده در نظر مردم جلوه گر بوده كه زنها پس از مراسم، لباسهاي خوني قمه زنها را درب جوب علي آباد و حمّام پاي منار براي تبرّك و ثواب بردن مي شستند.
از ديگر تحريفات و برنامه هاي غلط راه يافته در عزاداري امام حسين( ع ) و به خصوص تعزيه روز عاشورا « شير» است. در اين مراسم فردي در پوست شير مي رود و بر روي تخته اي چوبي مي نشيند. عدّه اي زير تخت را گرفته و او را در ميان جمعيّت عزادار به حركت در مي آورند و شير با دوله[2] كشيدن كاه بر سر و روي مردم مي ريزد.اين كار حتي اگر نماد و سمبل خاكساري و عزاداري هم باشد ؛كاري پسنديده نيست. حركت و رفتارهاي شير كه گاهي اوقات، باعث خنده و تعجّب عدّۀ زيادي از ميهمانان خارج از روستاست نشان دهندۀ اين واقعيت است كه اين مسأله نيز از جمله تحريفات وآسيبهاي عزاداري عاشوراي بافران است.
عدّه اي خاص، شير را نماد حضرت علي (ع ) مي دانند كه در روز عاشورا در صحراي كربلا به اين صورت براي حفاظت از اجساد شهداي كربلا، تبلور يافته است. اين نظر كه از جمله شرك آميز ترين نظرهاست گوياي مسأله تناسخ ونسخ است كه با تغيير شكل دادن موجودي از صورت عالي به داني روي مي دهد. اگر قرار بود كه حضرت علي ( ع ) و ديگر ائمه وانبيا نيز در كربلا حضور يابند آنها به صورت ملائكه و فرشتگان نمود مي يافتند نه شير !
ديدگاه ديگر شير را همان شير جنگل مي داند كه از سوي خدا براي محافظت از اجساد شهدا فرستاده شده است. اين نظر هم هر چند كه با توجّه به وجود كرامات و معجزات گوناگون در ميان اولياء و انبيا و ائمه پذيرفتني به نظر مي رسد باز موجّه نيست و پسنديده نيست كه به اين صورت در انظار مردم به سخره گرفته شود.
از جمله رسمهاي پسنديده و بر جاي مانده گل ماليدن روز عاشوراست كه هنوز هم توسط پير غلام امام حسين (ع)آقاي جواد پوربافراني فرزند اسماعيل انجام مي گيرد. ابتدا رس «كُنج واز » مورد استفاده بوده ولي به مرور، مسافران كربلا به سفارش و يا براي اداي نذر خود خاك و تربت كربلا را براي جواد اسماعيل مي آورند. جواد اسماعيل مدّتها قبل از شروع محرّم، تربت مخصوص كربلا و يا مهرهاي كربلا را براي درست كردن گل،آماده مي كند. گِل در اين مراسم، سمبل خاكساري و سوگواري است. چنين حركت نمادين و سمبوليكي علي رغم اينكه موي سر و پيشاني افراد را گل آلود مي كند مورد اقبال عموم بوده و گاه مادران براي تبرّك و تيمّن آنرا به پيشاني فرزندان خردسال خود مي مالند. با منسوخ شدن رسم قمه زني، اين رسم توسط جواد اسماعيل از 20 سال پيش، رواج مي يابد.
ادامه دارد ......
منبع : عروس کویر
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در دوشنبه سی ام آذر 1388 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
پیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت دیباج حرم چون گل بتاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتیها کی روا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون بدل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما ، یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
ساز عشق است و بدل هر زخم پیکان زخمهای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین زیرلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین بچشم شهریار
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین
منبع :
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 10:30 موضوع | لینک ثابت
دوست عزیز و گرامی جناب آقای علی پوربافرانی با افتخار پیگیر مسایل و مشکلات یاد شده هستیم . متاسفانه در زمان ریاست آقای صفری قولهایی دادند تا هر چه سریع تر مشکلات ذکر شده رفع گردد ولی ایشان به قولهای خود عمل نکردند و ما انتظار داریم از ریاست محترم جدید اداره راه و ترابری تا این مشکلات را هر چه سریع تر رفع نمایند. در باب مساله روشنایی هم قولهای مساعدی از اداره برق داشته ایم و آقای عموزیدی دهیار محترم نیز بسیجی وار پیگیر معضلات یاد شده هستند . امیدواریم با این اقدام ارزنده نماینده شهرستان و نظر لطف هیات محترم و محبوب دولت در قبال شهر شدن بافران این گونه مشکلات که همگی ناشی از بودجه اندک است برای همیشه از میان برود .
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت
شورای اسلامی و دهیاری و مردم بافران از پیگیریهای مجدانه نماینده محترم شهرستان جناب آقای دکتر حسنی جهت تبدیل روستای بافران به شهر ،کمال تشکر را داشته و امید که بتوانیم چونان گذشته با افتخار در خدمت مردم ولایی و همیشه در صحنه بافران باشیم .
هيات وزيران تصويب كرد؛
دو شهر جدید در نقشه تقسیمات کشورى
روستای «فرخی» ازتوابع بخش خور و بیابانک و روستای «بافران» از توابع بخش مرکزی شهرستان نایین به شهر تبدیل شدند
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 8:8 موضوع | لینک ثابت
شورای اسلامی و دهیاری و مردم شریف و ولایی بافران انزجار خود را از توهین به ساحت مقدس امام راحل ( ره ) ابراز داشته و از مسوولان قضایی خواهان پیگیری و برخورد قانونی با عوامل تفرقه و نفاق و خائنین به نظام اسلامی ایران است . امید که به دور از مصلحت اندیشی با سران فتنه و جیره خواران آنها در نقاط مختلف ایران برخورد شده و بیش از این به خون پاک شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی توهین و اهانت نگردد.

نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 8:6 موضوع | لینک ثابت



برطرف کردن مشکلات نقاط حادثه خیز با همت شورا و دهیار ی
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 8:43 موضوع | لینک ثابت
به اطلاع اهالی محترم بافران می رساند جهت دریافت برگه های سهام عدالت به دفتر شورای اسلامی مراجعه فرمایید .
![]()
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت
اقدام کم نظیر شورا در اعزام فرهنگیان بازنشسته بافرانی به سفر زیارتی مشهد مقدس از نگاه تصویر



نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت
این دو تصویر مربوط است به مساجد خواجه و حاج باقی که اولی به همت شورای اسلامی و فردی خیّر و دومی با همت حاج حمید مفتاح و حمایتهای معنوی شورا در حال بازسازی است . امید که افراد خیّر و دلسوز با کمک در این زمینه ها به گسترش فضای معنوی و فرهنگی روستا کمک نمایند .


مِا كِانَ لِلْمُشْرِكينَ اَنْ يَعْمُرُوا مَسِاجِدَ اللّهِ شِاهِدِيْنَ عَلي اَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ... ُ إِنَّما يَعْمُرُ مَسِاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَ أقِامَ الصَّلوةَ وآتي الزَّكوةَ وَلَمْ يَخْشَ إلاّ اللّهَ فَعَسي اُولئِكَ أنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ؛ نيست براي مشركين كه تعمير كنند مساجد خدا را در حالي كه شاهدند به كفر خود... همانا تعمير مي كند مساجد خدا را كسي كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد و نماز به پا مي دارد و زكات مي دهد و نمي ترسد مگر خدا را پس اميد است آن گروه از هدايت شوندگان باشند. (توبه (9) آيات 17 و 18.).
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
شروع به کار دهیار جدید با موجی از رضایت مردمی از اقدامات ارزنده ایشان به همراه بوده است . بی شک پیگیری و تعهد کاری از جمله رموز اصلی در پیشبرد برنامه ها و کارهای عقب افتاده در روستاست که ان شاء الله با روحیه بسیجی وار آقای عموزیدی بتوانیم قدمی هرچند کوچک برداریم . ان شاء الله

گودبرداری آبگیر لاجاره


بازسازی مناطق حادثه خیز

حسین عمو زیدی دیروز در عرصه های نبرد حق علیه باطل و امروز در سنگر سازندگی و آبادانی
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
کارهای فرهنگی از جمله رسالتهای شوراهای اسلامی است . بی شک نقش برنامه های فرهنگی در تداوم رسالت فرهنگی و فرهنگ سازی نقش ارزنده ای دارد و شورای اسلامی بافران از ابتدا با این رسالت و هدف مهم پای در عرصه گذاشت و در کنار کارهای عمرانی و اجتماعی به این مقوله مهم با نگرشی خاص و دیدی وسیع نگریست . تقدیر از دانشجویان و پذیرفته شدگان دانشگاه در مقاطع کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکترا ، تقدیر از خادمان بی نام و نشان بافران به تعداد 70 نفر ، تقدیر از فرهنگیان بازنشسته و اعزام آنان به سفر معنوی مشهد به تعداد 40 نفر و حمایت هر چند جزیی مالی و معنوی از نویسندگان و مولفانی که برای بافران و در زمینه مسایل بافران ، دست به نشر کتاب می زنند از جمله برنامه هایی است که در سطح شهرستان ، کم نظیر و گاه می توان به جرأت گفت که بی نظیر بوده است . باز هم آماده استفاده از نظرات و پیشنهادات شما عزیزان در هر چه بهتر کردن و گسترده تر کردن این برنامه ها هستیم و امید که این برنامه ها مقطعی نبوده و تداوم داشته باشد و در آینده نیز شاهد چنین برنامه هایی که تا حدودی به صورت فرهنگ عمومی در آمده باشیم .
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 10:17 موضوع | لینک ثابت
كارهاي ارزنده پس از عيد فطر
1- حضور در دفتر رياست اداره راهو ترابری مهندس طايي و بررسي معضلات روستا و پيگيري جهت حل آنها به خصوص آسفالت دوربرگردان و ورودي روستا ،تعريض جاده از سه راه محمديه تا بافران و آسفالت پاركينگ گلزار شهدا و قول مساعد ايشان نسبت به عملي كردن وعده هاي رييس قبلي آن اداره
2- حضور رياست بنياد مسكن آقاي نوري در بافران و قول مساعد ايشان نسبت به مرمت خيابان انتهاي محله سقره و نيز حل مشكل خيابان انتهايي شهرك شهيد محمد عربان
3- حضور نماينده محترم به همراه فرماندار ،رياست محترم اداره كل ميراث فرهنگي استان آقاي مهندس حيدري و بازديد از مكانهاي باستاني روستا از جمله قلعه رستم ، مسجد جامع و يخچال و قول مساعد ايشان نسبت به بازسازي و مرمت اين بناها
4- شروع به كار جهت حصار كشي مجتمع باغ هنر
5- پيگيري فراوان نسبت به حل مشكل اراضي بافران به خصوص در محله سقره و محله بالا كه متاسفانه در اين زمينه مشكلات فراواني از گذشته بر جاي مانده و نياز به كار و تلاش شبانه روزي براي حل اين معضل اساسي وجود دارد
6- اقدام در جهت رفع مكانهاي حادثه خيز بافران از جمله محصور كردن راه پله هاي آب انبار حسينيه و چاه نزديك قدمگاه
7- پيگيري جهت اعزام 40 نفر از بازنشستگان عزيز بافران در روز 19 آبان و ايجاد هماهنگي جهت هر چه باشكوه تر برگزار كردن اين اقدام بي نظير و كم نظير فرهنگي شوراي اسلامي بافران در سطح شهرستان نايين
8- توزيع حواله آرد بيش از 700 خانوار روستايي در كمترين زمان ممكن با توجه به كامپيوتري شدن حواله آرد و ثبت دقيق اطلاعات خانوارهاي بافران
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت
هفته ناجا بر نیروی همیشه بیدار انتظامی مبارک باد
همزمان با گرامی داشت هفته ناجا دیشب در مراسمی ساده و در عین حال صمیمی با حضور فرماندهی محترم نیروی انتظامی شهرستان نایین جناب سرهنگ یوسلیانی جلسه ای در مسجد جامع بافران ، برگزار شد . در این جلسه که به دعوت شورای اسلامی و به منظور هفته ناجا و نیز ارائه توضیحاتی در باب مسایل امنیتی و سرقت احشام در بافران صورت گرفته بود جناب سرهنگ یوسلیانی به ارائه دغدغه های نیروی انتظامی در برقراری نظم و امنیت و آمادگی این نیرو در ارائه خدمت در هر لحظه و شرایطی ، مطالب ارزنده ای را ایراد فرمودند . سوال و پرسش و متانت فرماندهی محترم در پاسخگویی به سوالات از نکات قابل توجه این مراسم ارزنده بود . شورای اسلامی بافران ضمن تشکر از فرماندهی انتظامی یاد و خاطره شهدای نیروی انتظامی به خصوص شهید محمد محمد میرزایی و نیز مجتبی مفتاح را گرامی داشته و برای آن عزیزان علو درجات را از درگاه ایزد متعال ، خواستار است . جا دارد یادی هم بنماییم از عزیزانی همچون محمدرضا پوربافرانی که افتخار حضور در نیروی انتظامی را داشته و به مقام شامخ بازنشستگی نایل شده اند .
نوشته شده توسط شورای اسلامی بافران در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 6:14 موضوع | لینک ثابت

خواجه شمسالدين محمد، حافظ شيرازي، يكي از بزرگترين شاعران نغزگوي ايران و از گويندگان بزرگ جهان است كه در شعرهاي خود «حافظ» تخلص نمودهاست. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدين نوشتهاند و ممكن است بهاءالدين _عليالرسم_ لقب او بودهباشد.
محمد گلندام، نخستين جامع ديوان حافظ و دوست و همدرس او، نام و عنوانهاي او را چنين آوردهاست: مولاناالاعظم، المرحومالشهيد، مفخرالعلماء، استاد نحاريرالادباء، شمسالملهوالدين، محمد حافظ شيرازي.
تذكرهنويسان نوشتهاند كه نياكان او از كوهپايه اصفهان بودهاند و نياي او در روزگار حكومت اتابكان سلغري از آن جا به شيراز آمد و در اين شهر متوطن شد. و نيز چنين نوشتهاند كه پدرش «بهاءالدين محمد» بازرگاني ميكرد و مادرش از اهالي كازرون و خانهي ايشان در دروازه كازرون شيراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجري در شيراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاءالدي، پسران او پراكنده شدند ولي شمسالدين محمد كه خردسال بود با مادر خود، در شيراز ماند و روزگار آندو، به تهيدستي ميگذشت تا آنكه عشق به تحصيل كمالات، او را به مكتبخانه كشانيد و به تفصيلي كه در تذكرهي ميخانه آمدهاست، وي چندگاهي ايام را بين كسب معاش و آموختن سواد ميگذرانيدو بعداز آن زندگاني حافظ تغيير كرد و در جرگهي طالبان علم درآمد و مجلسهاي درس عالمان و اديبان زمان را در شيراز درك كرد و به تتبع و تفحص در كتابهاي مهم ديني و ادبي از قبيل: كشاف زمخشري، مطالعالانوار قاضي بيضاوي، مفتاحالعلوم سكاكي و امثال آنها پرداخت.
محمد گلندام، معاصر و جامع ديوانش، او را چندينبار در مجلس درس قوامالدين ابوالبقا، عبداللهبنمحمودبنحسن اصفهاني شيرازي (م772هـ ق.) مشهور به ابنالفقيه نجم، عالم و فقيه بزرگ عهد خود ديده و غزلهاي او را در همان محفل علم و ادب شنيدهاست.
چنانكه از سخن محمد گلندام برميآيد، حافظ در دو رشته از دانشهاي زمان خود، يعني علوم شرعي و علوم ادبي كار ميكرد و چون استاد او، قوامالدين، خود عالم به قراآت سبع بود، طبعاً حافظ نيز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائتهاي چهاردهگانه (از شواذ و غير آن) ممارست ميكرد و خود در شعرهاي خويش چندينبار بدين اشتغال مداوم به كلامالله اشاره نمودهاست:
عشقـت رسد به فرياد ارخود بهسان حـافظ قـرآن ز بـر بخواني با چـارده روايت
يا
صبحخيزي و سلامتطلبي چون حافظ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
و به تصريح تذكرهنويسان اتخاذ تخلص «حافظ» نيز از همين اشتغال، نشأت گرفتهاست.
شيراز، در دورهاي كه حافظ تربيت ميشد، اگرچه وضع سياسي آرام و ثابتي نداشت ليكن مركزي بزرگ از مركزهاي علمي و ادبي ايران و جهان اسلامي محسوب ميگرديد و اين نعمت، از تدبير اتابكان سلغري فارس براي شهر سعدي و حافظ فراهمآمدهبود. حافظ در چنين محيطي كه شيراز هنوز مجمع عالمان و اديبان و عارفان و شاعران بزرگ بود،با تربيت علمي و ادبي مييافت و با ذكاوت ذاتي و استعداد فطري و تيزبيني شگفتانگيزي كه داشت، ميراثدار نهضت علمي و فكري خاصي ميشد كه پيشاز او در فارس فراهمآمد و اندكي بعداز او به نفرت گراييد.
حافظ از ميان اميران عهد خود چند تن را در شعرش ستوده و يا به معاشرت و درك صحبت آنها اشاره كردهاست، مانند: ابواسحق اينجو (مقتول به سال 758هـ ق.)، شاهشجاع (م786هـ.ق.)، و شاهمنصور (م795هـ.ق.) و در همانحال با پادشاهان ايلكاني (جلايريان)كه در بغداد حكومت داشتند نيز مرتبط بود و از آن ميان سلطان احمدبنشيخاويس (784-813هـ. ق.) را مدح كرد. از ميان رجال شيراز، از حاجي قوامالدين حسن تمغاچي (م754هـ ق.) در شعرهاي خود ياد كرده و يكجا هم از سلطان غياثالدينبنسلطان سكندر، فرمانرواي بنگال هنگامي كه شهرت شاعرنوازي سلطان محمود دكني (780-799هـ ق.) و وزيرش ميرفيضالله انجو به فارس رسيد، حافظ راغب ديدار دكن گشت و چون پادشاه بهمني هند و وزير او را مشتاق سفر خود به دكن يافت، از شيراز به "هرموز" رفت و در كشتي محمودشاهي كه از دكن آمدهبود، نشست اما پيشاز روانهشدن كشتي، باد مخالف وزيدن گرفت و شاعر كشتي را _ظاهراً بهقصد وداع با بعضي از دوستان در ساحل هرموز، اما در واقع از بيم مخاطرات سفر دريا_ ترك گفت و اين غزل را به ميرفيضالله انجو فرستاد و خود به شيراز رفت:
دمي با غم بهسر بردن جهان يكسر نميارزد به مـي بفروش دلق ما كزين بهتر نميارزد
يكبار حافظ از شيراز به يزد _كه در دست شعبهاي از شاهزادگان آلمظفر بود_ رفت ولي خيلي زود از اقامت در «زندان سكندر» خستهشد و در غزلي بازگشت خود را به فارس بدينگونه آرزو كرد:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت برتندم و تا ملك سليمان بروم
(هرچند كه عدهاي سبب به يزد رفتن حافظ را تبعيد وي در دوران دوم حكومت شاهشجاع به مدت 22ماه دانستهاند.)
وفات حافظ به سال 792 هجري اتفاق افتاد. تو داراي زن و فرزتدان بود. چندبار در شعرهاي حافظ، به اشاراتي كه به مرگ فرزند خود دارد بازميخوريم و از آنجمله است اين دو بيت:
دلا ديـدي كه آن فـرزانه فـرزند چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
بـهجاي لوح سيمين در كنـارش فلك بر سر نهـادش لـوح سيمين
دربارهي عشق او به دختري «شاخنبات»نام، افسانههايي رايج است و بنابر همان داستانها، حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهي نيز شاخنبات را معشوق معنوي و روحاني، عدهاي نيز شاخنبات را استعارهاي از قريحهي شاعري و گروهي ديگر استعاره از كلك و قلم دانستهاند.)
حافظ مردي بود اديب، عالم به دانشهاي ادبي و شرعي و مطلع از دقيقههاي حكمت و حقيقتهاي عرفان.
استعداد خارقالعادهي فطري او به وي مجال تفكرهاي طولاني، همراه با تخيلهاي بسيار باريك شاعرانه ميداد و او جميع اين موهبتهاي رباني را با ذوق لطيف و كلام دلپذير استادانهي خود درميآميخت و از آن ميان شاهكارهاي بيبديل خود را بهصورت غزلهاي عالي بهوجود ميآورد.
او بهترين غزلهاي مولوي، كمال، سعدي، همام، اوحدي و خواجو، و يا بهترين بيتهاي آنان را مورد استقبال و جوابگويي قرار دادهاست. كلام او در همهي موارد منتخب و برگزيده، و مزين به انواع نزيينهاي مطبوع و مقرون به ذوق و شامل كلماتيست كه هريك با حساب دقيق، انتخاب و بهجاي خود گذارده شدهاست.
تأثر حافظ از شيوهي خواجو، مخصوصاً از غزلهاي «بدايعالجمال»، يعني بخش دوم ديوان خواجو بسيار شديد است، و در بسياري از موردها، واژهها و مصراعها و بيتهاي خواجو را نيز به وام گرفته و با اندك تغييري در غزلهاي خود آوردهاست و اين غيراز استقبالهاي متعددي است كه حافظ از خواجو كردهاست.
در ميان شاعراني كه حافظ از آنها استقبال كرده و يا تأثير پذيرفتهاست، بعداز خواجو، سلمان را بايد نام برد.
علت اين تأثير شديد آن است كه سلمان ساوجي هم مانند خواجو، از معاصران حافظ و از جمله مشاهيري بود كه شاعر شيراز، اشعارش را سرمشق كار خود قرار داد. پاسخها و استقبالهاي حافظ از سعدي و مولوي و ديگر شاعران استاد پيشاز خود، كم نيست، اما ديوان او بهقدري از بيتهاي بلند و غزلهاي عالي و مضمونهاي نو پر است كه اين تقليدها و تأثرها در ميان آنها كم و ناچيز مينمايد.
علاوه براين علو مرتبهي او در تفكرهاي عالي حكمي و عرفاني و قدرتي كه در بيان آنها به فصيحترين و خوشآهنگترين عبارتها داشته، وي را با همهي اين تأثيرپذيريها، در فوق بسياري از شاعران گذشته قرار داده و ديوانش را مقبول خاص و عام ساختهاست.
اين نكته را نبايد فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرين مرحلهي تحول زبان و ادبيات فارسي و فرهنگ اسلامي ايران مصادف بود و از اينروي زبان و انديشهي او در مقام مقايسه با استادان پيشاز وي به ما نزديكتر و دلهاي ما با آن مأنوستر است و به اين سبب است كه ما حافظ را زيادتر از شاعران خراسات و عراق درك ميكنيم و سخن او را بيشتر ميپسنديم.
از اختصاصهاي كلام حافظ آن است كه او معنيهاي دقيق عرفاني و حكمي و حاصل تخيلهاي لطيف و تفكرهاي دقيق خود را در موجزترين كلام و روشنترين و صحيحترين آنها بيان كردهاست. او در هر بيت و گاه در هر مصراع، نكتهاي دقيق دارد كه از آن به «مضمون» تعبير ميكنيم. اين شيوهي سخنوري را ، كه البته در شعر فارسي تازه نبود، حافظ تكميلكننده و درآورندهي آن به پسنديدهترين وجه و مطبوعترين صورت است و بعد از او شاعران در پيروي از شيوهي او در آفرينش “نكته”هاي دقيق و ايراد “مضمون”هاي باريك و گنجاندن آنها در موجزترين عبارتها، كه از يك بيت گاه از يك مصراع تجاوز نكند مبالغه نمودند و همين شيوه است كه رفته رفته به شيوع سبك معرف به “هندي” منجر گرديد. نكتهي ديگر در بيان اختصاصهاي شعر حافظ، توجه خاص او است به ايراد صنعتهاي مختلف لفظي و معنوي در بيتهاي خود به نحوي كه كمتر بيتي از شعرهاي او را ميتوان خالي از نقش و نگار صنايع يافت، اما نيرومندي او در استخدام الفاظ و چيره دستياش در به كار بردن صنعتها به حدي است كه “صنعت” در “سهولت” سخن او اثري ندارد، تا بدان جا كه خواننده، در بادي امر متوجه مصنوع بودن سخن حافظ نميشود.
(با اين همه، بلندترين و باشكوهترين مضمون شعر حافظ را بايد در مبارزه با تزوير و رياكاري و كاربرد مفهوم رندي او دانست كه به شعر و انديشهي او جايگاهي ويژه ميدهد.)
حافظ از جمله شاعراني است كه در ايام حيات خود شهرت يافت و به سرعت در دورترين شهرهاي ايران و حتي در ميان پارسيگويان كشورهاي ديگر مقبول سخنشناسان گرديد و خود نيز بر اين امر وقوف داشت.
انديشهي جهان شمول و انسان دوستانهي خواجه به او شهرتي جهاني داده است تا بدان جاكه بسياري از بزرگان انديشه و تفكر و شعر جهان، تحت تأثير او به آفرينش آثاري مانا دست زدند كه از ميان آنان ميتوان به دو انديشمند بزرگ شرق و غرب.، يعني يوهان ولفگانگ گوته (آلماني) و رابيندرانات تاگور (هندي) اشاره كرد.
ديوان كليات حافظ مركب است از پنج قصيده و غزلها و مثنوي كوتاهي معروف به “آهوي وحشي” و “ساقينامه” و قطعهها و رباعيها.
نخستين جامع ديوان حافظ، محمد گلندام است و بنا بر تصريح او، خود حافظ به جمعآوري غزلهاي خويش رغبتي نشان نميداد. ظاهراً حافظ، صوفي خانقاهنشين نبود و با آن كه مشرب عرفان داشت، در حقيقت از زمرهي عالمان عصر و مخصوصاً در شمار عالمان علوم شرعي بود و هيچگاه به تشكيل مجلس درس نپرداخت، بلكه از راه وظيفهي ديواني ارتزاق مينمود و گاه نيز به مدح پادشاهان در قصيدهها و غزلها و قطعههاي خود همت ميگماشت و از صلهها و جايزههايي كه به دست ميآورد، برخوردار ميشد.
از اين ميان، دوران شيخ ابواسحق اينجو (مقتول به سال 758 ه.ق.) عهد بارورتري براي حافظ بود و به همين سبب افول ستارهي اقبال اين پادشاه، شاعر را آزرده خاطر ساخت، چنان كه چند بار از واقعهي او اظهار تأسف كرد. از جمله در غزلي با مطلع زير:
ياد باد آن كه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
تا به اين بيت ميرسيم كه به اين موضوع اشاره ميكند:
راستي خاتم فيروزهي بواسحاقي
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
و طبعاً با چنين ارادتي كه به شيخ داشت، نميتوانست قاتل او را به ديدهي محنت بنگرد، خاصه كه آن قاتل، يعني امير مبارزالدين محمدبنمظفر، (كه به قتل شيخ جانشين او شد و سلسلهي آلمظفر را بنيانگذاري كرد). مردي درشتخوي و رياكار و محتسب پيشه بود وشاعرآزاده ي ماچند جاي از شعرهاي خود، رفتار او را به تعرض و يا به تصريح به باد انتقاد گرفته است، به ويژه در بيت:
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصهي ماست كه بر هر سر بازار بماند
از ديوان حافظ به سبب شهرت و رواج بسيار آن نسخههاي فراوان در دست است كه اغلب در معرض دستبرد ناسخان و متذوقان قرار گرفته دربارهي بسياري از بيتهاي حافظ به سبب اشتمال آنها بر مضمونها دقيق، ميان اهل ادب تفسيرهاي خاص رايج است.
از مشهورترين شرحهاي ديوان حافظ، شرح سودي (متوفي در حدود 1000 ه.ق.) به تركي و شرح مصطفي بنشعبان متخلص به سروري (م 969 ه.ق.) و شمعي (م حدود 1000 ه.ق.) و از متأخرين، شرح دكتر حسينعلي هروي و حافظ نامه بهاءالدين خرمشاهي و ... را ميتوان نام برد.
از آن چه كه انحصاراً دربارهي ديوان حافظ قابل توجه است، موضوع رواج تفأل بدان است.
“فال گرفتن” از ديوان حافظ سنتي تازه نيست بلكه از ديرباز در ميان آشنايان شعر او اعم از فارسيزبانان و غير آنان متداول بوده است و چون در هر غزلي از ديوان حافظ ميتوان به هر تأويل و توجيه بيتي را حسب حال تفأل كننده يافت، بدين سبب سرايندهي ديوان را “لسانالغيب” لقب دادهاند.
حاج خليفه در كشفالظنون، از چند رساله كه در قرن دهم و پيش از آن دربارهي تفأل در ديوان حافظ نوشته شده، ياد كرده است.
نوشته شده توسط در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 7:24 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بافران از شمال به نایین و دشت کویر ، از غرب به بخش کوهپایه ، از شرق به انارک و از جنوب به اردکان ، محدود است . تبدیل روستای بافران به شهر با نظر هیات محترم دولت و پیگیریهای نماینده محترم شهرستان جناب آقای دکتر حسنی بر مردم ولایی بافران مبارک باد .
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
وبلاگ روستاهاي ايران
|
|
POWERED BY